سهم تو
این روشنی سهم توئه ،
تو اومدی از راه دور
شبای دلتنگی من ،
بیگانه با حضور نور
این آسمون ، این پنجره ،
این داغی آفتاب زرد
مال توئه ای آشنا ،
شبام یه عمره شده سرد
روز و شب و ورق زدم ،
از این كتاب سرنوشت
اینكه همه اش یه عادته ،
كی سرگذشتمو نوشت ؟
منتظرم منتظرِ لحظه اوج
تا وا كنم بال و پری تو آسمون
اگه میخوای تو هم كنارمن باشی ،
تا آخر سفر بیا پیشم بمون.
[بالا] [
لينك ثابت مطلب]
نوشته شده در
88/03/18 ساعت 0  به قلم خالق و آرمینا
|

حرف سکوت
سکوت شب گم میکنه، هق هق سرد تنمو
آینه دیگه نمی شناسه، این چهره صورتمو
دستای سرد روزگار ،بازم تو دستای منه
غصه شده هم خونمو، غمت همیشه با منه
اگه سکوتت با منه فریاد و از دل می رونم
بهیاد اون روزای خوب دوباره تنها می مونم
نبودنت مرگ صداست ،باور بکن حال منو
دوباره باز با اون نگات ، بشکن تو این مرز تنو
آبی تر از فردام بکن تو این روزای بارونی
شبامو پر ستاره کن ، آهای تو که آسمونی
بیا دارم داغون می شم تو این روزای انتظار
منو بازم رها نکن تو جاده های بی سوار
[بالا] [
لينك ثابت مطلب]
نوشته شده در
88/03/14 ساعت 1  به قلم خالق و آرمینا
|

تردید
دیگه زندگیم داره ته میکشه
از دلم پیاده شو آخرشه
نه بمون شاید بازم جون بگیرم
نه برو میخوام که راحت بمیرم
نه بشین که سر رو شونت بذارم
نه پاشو که دیگه دوست ندارم
نه،نه،نه، بیا
بیا و دستامو بگیر عشق من
بیا تو هم با من بمیر
[بالا] [
لينك ثابت مطلب]
نوشته شده در
88/02/15 ساعت 17  به قلم خالق و آرمینا
|

نگات رنگ غروبه
میشد از صد هزار چشم
چشاتو دید و فهمید
نم بارون شد و باز
واست بارید و بارید
میشد با دستای تو
پلی زد تا ستاره
میشد تو هر ستاره
فقط چشم تو رو دید

نگات رنگ غروبه تو ساحل یه تردید
حضورت از شب من طلسم یاس و برچید
می خوام رنگ چشاتو
بپاشم روی دنیا
می خوام امروز و با تو
برسونم به فردا
نمیشه بی تو بود و
نوشت از یادگاری
نمیشه بی تو سر کرد
شب چشم انتظاری
نگات رنگ غروبه تو ساحل یه تردید
حضورت از شب من طلسم یاس و برچید
[بالا] [
لينك ثابت مطلب]
نوشته شده در
88/02/08 ساعت 15  به قلم خالق و آرمینا
|

مرگ غزل
توی بغض خیس گریه
از تو من به خود رسیدم
سفری بی انتها بود
كه اونو به جون خریدم
لحظه لحظه ی غزل بود
جوشش عظیم احساس
كه همیشه توی گریه
همدم و همسفر ماس
واژه واژه شد تو سینه
هق هق ام رنگ ترانه
من یه رود بی نشون و
تو یه دریا بیكرانه
تو هوای بیقراری
اسم تو اومد تو سینه
همیشه آخر قصه
واسه من اینجا همینه
یه علامت سواله
واسه من آخر حرفام
مث زنجیر یه عادت
روی دستام روی پاهام
از چی پیدا شد ترانه
حرف من پشت غزل مرد
همه ی قافیه هامو
حس این دلشوره ها برد
[بالا] [
لينك ثابت مطلب]
نوشته شده در
88/01/30 ساعت 17  به قلم خالق و آرمینا
|

بی واسطه
التماست نمی کنم
هرگز گمان نکن که این واژه را
در وادی آوازهای من خواهی شنید
تنها می نویسم بیا
بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر
نگاه کن
ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است
اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود
ساعتی پیش
این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
حال هم
به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم
بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست
تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی
اما
تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
بیا و امشب را
بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش
مگر چه می شود
یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟
ها ؟
چه می شود ؟
یغما گلرویی
[بالا] [
لينك ثابت مطلب]
نوشته شده در
88/01/25 ساعت 19  به قلم خالق و آرمینا
|
